عبد المحمد آيتى

64

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

شكار پرداخت . لشكريان بر عادت مغول نركه كردند يعنى حلقه زدند و حيوانات را بمركز راندند و دايره را هرچه بيشتر تنگ ساختند . ايلخان با چند تن از خواص و سرداران به درون رفت و شكارى چند بيفكند . چون از شكار بپرداخت در غرهء ماه رجب از راه سنجار غازم بغداد شد . مجد الملك در غياب صاحب ديوان موضوع پرداخت مال را به ياد ايلخان آورد . ايلخان عده‌اى از امراء را بر عقب صاحب علاء الدين روانه كرد تا به تحقيق پردازند . صاحب چون آنان را بديد به قضا رضا داد و به مصاحبت آنان به بغداد وارد شد . مردم از اين حادثه به فرياد و فغان آمدند . صاحب را موقوف داشتند و ابتدا هرچه داشت از زر و تا ارزيز ، از گوهر تا خزف ، از فرشهاى گران‌بها تا حصيرهاى كم‌بها حتى زينت‌هاى درها و غلامان و كنيزان و چارپايان بگرفتند . [ 99 ] چنان كه شرح آن در رسائل تسلية الاخوان كه به انشاء آن صاحبقران است به تفصيل آمده است . وقتى نويسنده به نوشتن اين سطور مشغول بود يكى از حاضران اين دو بيت از سعدى شيرازى رحمة اللّه عليه برخواند : گر خردمند ز اجلاف جفائى بيند * تا دل خويش نيازارد و در هم نشود سنگ بدگوهر اگر كاسهء زرين شكند * قيمت سنگ نيفزايد و زر كم نشود در اين حال برادرش شمس الدين صاحب ديوان ملازم ايلخان بود . وقتى اين اخبار وحشت‌انگيز شنيد طاقت نياورده اجازت خواست و خود را به بغداد رسانيد و تا آتش غضب آباقا خان را فرو نشاند در تحصيل مال و مبالغت و كوشش مىنمود . چنان كه از خانه خاصه خود و فرزندان ، جواهر و مرصعات و ظروف طلا و نقره آنچه بود بيرون آورد و از نواب و وكلا بر سبيل استقراض بر حسب استطاعت نقد و جنس بستد و به آن بيفزود و همهء اموال را گرد كرده در منزل دجيل « 1 » تقديم ايلخان نمود . ولى ايلخان آنچه را « 2 » كه انتظار داشت به صد يك آن هم نرسيده بود . حتّى كار صاحب ديوان را نيز حمل بر توطئه كرد و خلاصه ، مساعدت او از مال خاصه موجب خشم ايلخان شد فرمان داد تا تغاجر يرغوچى با طايفه‌اى از معاديان به بغداد رفتند و بناى شكنجه و آزار نهادند و از آشنا و بيگانه و همسايگان محل دفائن را خواستند حتى چند بار به رباط و خانقاهى كه او

--> ( 1 ) - چ : رجيل ( 2 ) - چ : طعاچار